تبليغاتX
زنده به گور - می خواست برقصد ، می خواست داد بزند

زنده به گور

می خواهم سوزنی باشم در انبار کاه ، دیگرگون و ناپیدا !

می خواست برقصد

می خواست بلند بلند با دوستهاش آواز بخواند

دنبال دقیقه ای همدلی می گشت

هر چه صبر کرد اجازه اش ندادند

دنیا هم پا نمی داد

لامصب تیم ملی ش هم یک برد نمی آورد که بپرد توی خیابان...

دست به کار شد :

احمدی نژاد و موسوی را  ، همان ها که سال ها پیراهن آستین کوتاه و روسری شُل ش را جرم ، همان ها که سال ها آزادی ش را حبس ، همان ها که سال ها حتا عشق را به کام ش حرام کرده بودند بهانه کرد

پرید وسط خیابان

روسریِ شُل ش را سُر داد روی شانه

بلندبلند آواز خواند و تا صبح رقصید! 

+ نوشته شده در  2009/6/8ساعت 16:51  توسط مردی که آن جا نبود  |