تبليغاتX
زنده به گور - تیم همیشه بازنده!

زنده به گور

می خواهم سوزنی باشم در انبار کاه ، دیگرگون و ناپیدا !

گوشه ی زمین ایستاده ای. جلوی دروازه تان شلوغ است. دل ت نیست که برگردی وبه هم تیمی هات کمک کنی.
می دانی آخرش را...
یکی از همین سیاه ها لابد شوتی می کشد و دروازه بان بیچاره ولو می شود روی زمین و توپ هم از خط می گذرد و می چسبد به تور! می دانی آخرش همین می شود چون همیشه همین طور بوده!
دیروز سر تمرین که دیر رسیدی مربی ت داد زد که  " همین است که توی زمین تیم همیشه بازنده اید!"
یادت به نگاه تلخ ت می افتد و جمله ای که زیر لب پراندی : " و بیرون زمین هم "
حالا مربی ت دارد داد می زند که برگرد عقب... اما دل ت به بازی کردن نیست. خوب می دانی که از بی کسی تو را توی زمین نگه داشته. وگرنه باید تا به حال صد بار بیرون ت می کشید.
دارد همه چیز تکرار می شود. مثل همیشه. توپ می رسد به یکی از همین سیاه ها. پایش را می برد بالا و با تمام توان شوت می کند. دروازه بان بیچاره تان هم ولو می شود روی زمین.
روت را بر می گردانی و منتظر سوت داور می شوی.
صدایی نمی آید. نگاه ت را می بری طرف دروازه. دروازه بانتان را می بینی که دارد توپ را طرف تو پرت می کند.
توپ محکم می خورد به سینه ات. مربی ت داد می زند که "بدو بدو بدو..."
دو سه تا دفاع سیاه می بینی که دارند به سمت ت می دوند. مانده ای چه کار کنی....
صدایی از پشت دروازه ی سیاه می آید که : "زودباش تا دیر نشده..."
صدای میناست انگار...خودش است، همان جا پشت دروازه ی سیاه با پیراهن آبی ایستاده دارد صدات می زند.
می آیی بدوی که می بینی دفاع سیا ه جلوت ایستاده و پاش را هم به اندازه ی عرض شانه باز کرده که نتوانی جلو را ببینی.
صدای مینا دیوانه ات کرده اما. توپ را از وسط پایش رد می کنی و می دوی طرف دروازه ی سیاه.
نفر دوم را هم دریبل می زنی. فقط یکی از سیاه ها مانده تا برسی به دروازه. تکل میزند و روی زمین سر می خورد به سمت تو.

هم تیمی ت داد میزند: "پاس بده من خالی ام."
توی دلت می پرانی که "من هم خالی ام!"  توپ را بال می اندازی و از روی آخرین تکل سیاه هم می پری .
استوک ش می گیرد به زانوت. باید بیفتی و از درد به خودت بپیچی٬ اما صدای مینا را می شنوی که : "زودباش تا دیر نشده."
به هر جان کندنی شده تعادل ت را حفظ می کنی.
می دوی جلو. به محوطه که می رسی، دیگر وقت ش است.
دروازه بان نگاه رذیلانه اش را به چشم هات می دوزد و پوزخند موذیانه ای می زند.
پای راست ت محکم به زمین چسبیده. چپ را می بری بالا که ...
صدای مینا قطع می شود. نگاه ت به پشت دروازه ی سیاه است.... نیست! مینا نیست! تمام تنت عرق می کند. سرد اما!
پای راست ت سست می شود. دل ت نیست که پای چپ را بکوبی به توپ! یادت می آید که مینا را خیلی وقت است باخته ای!


         دلم نیست = حس و حال ش نیست

+ نوشته شده در  2009/3/12ساعت 17:31  توسط مردی که آن جا نبود  |