خواب دیدم بارباپاپا شده ای (می گویم بارباپاپا نه که عین روشنفکرنماها چُس کلاس بیایم، باور کن عین خواب م بود وگرنه هر چقدرهم که به نظرت چیپ بیاید : من عاشق فوتبالیست ها بودم و چوبین!). خواب م را می گفتم. بارباپاپا شده بودی تا این جا خوب. بدش این که همه اش یک دیو کنارت بود! یک دیو قرمز مربع مربع ی عین بازی های آتاری!
فکر کنم اثر حرف های دیشب ت بود. دیشب که سرد بود... دیشب که سرد بودی...
دیشب که گفتی "چارچوب" و من درست خواندم که یعنی "دیوار" ....
دیشب که مثل همه شده بودی. دیشب که عین غریبه ها بودی! بودم، بودیم!
نمی دانم .... اما احساس جزیره ای کشف شده را داشتم که دیگر برایت جذابیت نداشت خانم رابینسون!
خسته ام! بگذار کشش ندهم! دیشب نه پیرهن مشکی که گفتی "خوشتیپت میکند" برام خاطره شد ، نه چشمک ت به دلم چسبید!
این جا تازه وسط حرف ام است که تمام ش می کنم! این طوری آینه تر است به پایان رابطه مان!
شاد زی!
فکر کنم اثر حرف های دیشب ت بود. دیشب که سرد بود... دیشب که سرد بودی...
دیشب که گفتی "چارچوب" و من درست خواندم که یعنی "دیوار" ....
دیشب که مثل همه شده بودی. دیشب که عین غریبه ها بودی! بودم، بودیم!
نمی دانم .... اما احساس جزیره ای کشف شده را داشتم که دیگر برایت جذابیت نداشت خانم رابینسون!
خسته ام! بگذار کشش ندهم! دیشب نه پیرهن مشکی که گفتی "خوشتیپت میکند" برام خاطره شد ، نه چشمک ت به دلم چسبید!
این جا تازه وسط حرف ام است که تمام ش می کنم! این طوری آینه تر است به پایان رابطه مان!
شاد زی!
