تبليغاتX
زنده به گور

زنده به گور

می خواهم سوزنی باشم در انبار کاه ، دیگرگون و ناپیدا !

دست گزارشگر صدا و سیما را گرفته بود و می گفت: "بیا بیا این طرف نخوره بهت۱" منظور افشین قطبی سنگ های تماشاگران اهوازی بود. طوری بچه گانه این جملات را می گفت که آدم خوشش می آمد. کاری به کار پرسپولیس۲ و سرمربی گری اش ندارم (گرچه به نظرم خوب کار کرده).من صداقت ش را دوست دارم. این که سعی می کند دروغ نگوید و مسئولیت کارهای خودش را به این و آن پاس ندهد(کاری که کاشانی با انصاری فر می کرد!). با خودم فکر کردم چقدر شب راحت می خوابد! بی عذاب وجدان. گور پدر عذاب وجدان ٬ مثل ما هر شب لازم نیست برای این که چطور فردا فلانی را بپیچاند هزار و یک نقشه بکشد. قطبی انگار تلنگری شده که ببینیم چقدر جامعه ی فاسدی داریم. مافیای فوتبال و روزنامه نگارهای جریان ساز باجگیر۳ فرزندان خلف جامعه ی خودمان اند. جایی که هر روز چندین و چند "باشه ٬ حتمن" و "به روی چشم" می گوییم و می دانیم که فقط می خواهیم طرف را ساکت کنیم و هیچ کاری هم قرار نیست برایش انجام دهیم! ما حتا برای خرید یک جفت کفش هم باید چهار چشمی مراقب باشیم که جنس کره ایشان لااقل چینی خوبی باشد! و تا دستمان برسد تخفیف می گیریم چون که تا دستشان× برسد و پاچه ی ما جا داشته باشد گران می فروشند#.  نه! حق به جانب نگاه نکنیم! مرجع این ضمیر های "شان ×" و این  "ند#"   ما هستیم نه آن ها!

خواستم تیتر بزنم "چقدر خل و چل و ساده و خوبی تو افشین" بعد خنده ام گرفت! ٬ آدم صادق در فرهنگ ما ساده و خل و چل خوانده می شود !  

 


۱- یه جمله هایی تو همین مایه ها!

۲-نا گفته نماند قرمز را عشق است

۳-(این جا را خیلی سعی کرده فحش ندهم.همه جای دنیا روزنامه و حرف مکتوب روزنامه ها میان مردم چیزی شبیه سند است و بسیار معتبر تر از تلویزیون به آن نگاه می شود .آن جا واتر گیت را افشا می کنند و این جا از زبان بازیکن ومربی حرف دروغ چاپ می کنند و ....)

+ نوشته شده در  2008/4/15ساعت 20:31  توسط مردی که آن جا نبود  | 

کنار پنجره باز خوابم برد ، نشد که صورت معصوم ماه را بکشم
چند ساعت بعد : می دانم که باید از ته دل  آه را بکشم

آه ! عشق شکست خورده ی من.... نه!!نه !!! آه ای پُرتره ی نیمه تمام!
کاش می شد به جای مَقنعه ات شالی  شاد ، همان که سرخ و سیاه ِ راه راه را بکشم

به گمانم که خوب بُر زدی این دست را  و شانس اگر پا داد
(به اقتضای قافیه شاعر توقعش زیاد نیست!) ٬دراز کنم دست و جوکر سیاه را بکشم!

نگاه به لب های دختر و  حرف های مضحک من
ماتیک سرخ "می زیبد لب لعل شکرخا را"  -یک عاشقانه ی پست مدرن!که طعم گناه را بچشم-

کنار پنجره تا صبح ، قهوه می جوشم ( می نوشم!)!
که این دفعه حتمن پگاه را بکشم!

                                                         

 

 


 

+ نوشته شده در  2008/3/27ساعت 23:55  توسط مردی که آن جا نبود  |