تبليغاتX
زنده به گور

زنده به گور

می خواهم سوزنی باشم در انبار کاه ، دیگرگون و ناپیدا !

خسته نبودم. ولی خواب بدجوری چشم هایم را وسوسه می کرد. پکر و کمی بی حوصله بودم. فکر امتحان فردا و این که سه روز درس نخوانده بودم هم آزارم می داد . انگار عذاب وجدان داشته باشم.
دینگ دینگ - اس ام اس داشتم. غزل بود.
salam goli! khabi hanuz?! pasho
tanbalkhan
mage farda emtahan nadari?ha
emruz mamanam gofte man nahar doros konam
vay daram degh mikonam
حوصله لوس بازیهاشو نداشتم. موبایل را انداختم توی کیف م . باید به درس م می رسیدم ولی ابدن حوصله درس نداشتم.
صدای ویبره ی موبایل رفت روی اعصابم. miss انداخت یعنی جواب اس ام اس را بده!
به خودم زحمت خاموش کردن گوشی را هم ندادم.
از پله های دانشکده که پایین می آمدم ،مینا  را دیدم. جا خوردم. یک دفعه راهم را کج کردم که بیشترین فاصله را از هم داشته باشیم.چند لحظه به من زل زد . نفهمیدم منظورش تعجب بود یا .... به هر حال علاقه نبود! زیر چشمی نگاهی به صورتش انداختم. سفید شده بود و ابروهایش را هم دست کاری کرده بود. یاد پارسال افتادم که از سادگی و پاکی حرف میزد! گفته بودم بزرگ می شی دختر! سال دیگه خیلی عوض می شی فقط بپا عوضی نشی!. هم عوض شده بود هم عوضی! برداشتن ابرو تازه اول راه بود.... راستش کمی هم حالم گرفته شد. نباید از دست ش می دادم. حیف بود! کاش هنوز مال خودم بود. یک لحظه به این فکر کردم که اگر دوماه دیگر برایم تبریک تولد  فرستاد چه کار می کنم؟
نه اجازه نمی دم برگرده.
ولی.... تقصیر من بود.
نه ! عمرن قبول کنم.
الآن یک ساله که با شهروزه!
می خواست نره....
چی می گی بابا . حالا کی خواس برگرده که تو داری ناز می کنی....
+ نوشته شده در  2007/11/18ساعت 15:57  توسط مردی که آن جا نبود  | 

تقدیم به بچه قورباغه ای که پریشب روی سنگ فرش حافظیه ناخواسته زیر پای م له شد.


چند زاویه ی نا شناخته از زندگی خواجه حافظ :

۱ . حافظ عشق فوتبال :

                                                                                                 

گل در بر و می در کف و ایام بکام است         سلطان جهان م به چنین روز غلام است

                                                                                        

 

۲. حافظ خایه مال :

من از جان بنده سلطان اويسم   اگر چه يادش از چاکر نباشد

به تاج عالم آرايش که خورشيد      چنين زيبنده افسر نباشد

 

۳. نعوذ باا... حافظ بچه باز :

مغ بچه‌ای می‌گذشت راه زن دين و دل   در پی آن آشنا از همه بيگانه شد

.....

بباختم دل ديوانه و ندانستم        که آدمی بچه‌ای شيوه پری داند

.....

يا رب اين بچه ترکان چه دليرند به خون      که به تير مژه هر لحظه شکاری گيرند

 

 

 

۴. حافظ و انقلاب ۵۷ :

خلوت دل نيست جای صحبت اضداد       ديو چو بيرون رود فرشته درآيد

آرزومند رخ شاه چو ماهم حافظ       همتی تا به سلامت ز درم بازآيد

  

۵. حافظ شیرازی(!!!!)  :

بگشا بند قبا تا بگشايد دل من        که گشادی که مرا بود ز پهلوی تو بود

....

خيز تا از در ميخانه گشادی طلبيم       به ره دوست نشينيم و مرادی طلبيم


فقط خواستم شوخی کوچکی کرده باشم وگرنه همه می دانیم که

شعر حافظ در زمان آدم اندر باغ خلد    دفتر نسرین و گل را زینت اوراق بود....



 

+ نوشته شده در  2007/11/8ساعت 12:21  توسط مردی که آن جا نبود  | 

همین طوری عشقی یه فال حافظ گرفتم . شمام باش حال کنید:
ای صبا نکهتی از کوی فلانی به من آر
زار و بيمار غمم راحت جانی به من آر

قلب بی‌حاصل ما را بزن اکسير مراد
يعنی از خاک در دوست نشانی به من آر

در کمينگاه نظر با دل خويشم جنگ است
ز ابرو و غمزه او تير و کمانی به من آر

در غريبی و فراق و غم دل پير شدم
ساغر می ز کف تازه جوانی به من آر

منکران را هم از اين می دو سه ساغر بچشان
وگر ايشان نستانند روانی به من آر

ساقيا عشرت امروز به فردا مفکن
يا ز ديوان قضا خط امانی به من آر

دلم از دست بشد دوش چو حافظ می‌گفت
کای صبا نکهتی از کوی فلانی به من آر

+ نوشته شده در  2007/11/4ساعت 17:11  توسط مردی که آن جا نبود  | 

هر چقدر هم که عشق سه ماه پیش تان خوشگل شده باشد و با دیدن ش ...ونتان بسوزد و هر چقدر محل سگ بهتان نگذاشت و با دوست پسر جدیدش به اش خوش می گذرد است و هر چقدر دپرسشن هم که شدید باز هم ۶ تا فلوکسیتین ظرف ۲ ساعت نخورید چون مثل الآن من همان جایتان که داشت می سوخت پاره می شود!

+ نوشته شده در  2007/10/30ساعت 19:10  توسط مردی که آن جا نبود  | 

های با تو ام رفیق
این صدا من م
ببین!
چرخ می زنم نه چرخ رقص....
در سکوت این هوای  سرد
خسته ام از این.... - نشان یأس!
ضجه می زنم-نشان درد!
ایستاده ام  .....
مثال مرد!
گوش تو شنید؟!
 بر زمین مرگ از ارتفاع سُست!
احمقی پرید و
دست از این زمانه شست!
های با تو ام رفیق  عاقل ام!
ببین
این سقوط احمقانه ام به افتخار توست!
+ نوشته شده در  2007/10/24ساعت 21:37  توسط مردی که آن جا نبود  |