تبليغاتX
زنده به گور

زنده به گور

می خواهم سوزنی باشم در انبار کاه ، دیگرگون و ناپیدا !

تقدیم به کسی که گفت قدر فرصت ها را بدانید تا حسرت نخورید.


حتمن همه ی شما به این مسئله فکر کردید که چرا کلمه های "پدر" ٬ "مادر" ٬ "دختر" ٬ "نه" و خیلی کلمات دیگه شباهت زیادی به معادل هاشون در زبان انگلیسی و خیلی دیگه از زبان های اروپایی دارن. یا مثلن اسم هایی مثل میکائیل یا یوسف یا مریم خیلی شبیه مایکل ٬ جوزف و ماری هستند.

خب قسمت اول که یه سری اسم عام(؟) هستند به این دلیل مشترک اند که ریشه ی یکسانی دارند. چون تمام این زبان ها متعلق به نژاد های هند و اروپایی هستند و این کلمات ریشه ی مشترک دارند. مثل کلمه ی "ستاره" که تفاوت چندانی با معادل انگلیسی ش نداره و حتا جالب تر این که در زبان فارسی قدیم به صورت "استاره" به کار می رفته و بعد تبدیل به ستاره شده. و خیلی کلمات دیگه به همین شکل . البته بعضی هم همراه با آیین مهر پرستی از ایران باستان وارد زبان های دیگه شدند ....

اما بخش دوم که نام اشخاص هستند که تمامن ریشه عبرانی دارند و تقریبن همه از اسامی پیامبران دین یهود هستند یا نام فرشتگان.

چند نمونه از این نام ها :

میکائیل Michael ٬ اسماعیل Samoel ٬ داوود David  ٬

یوسف Joseph ٬ یحیا John ٬ دانیال ٬Daniel مریم Mary ٬

اسحاق Isaac


 این جارو ببینید لطفن : (خانواده ای در پیاده رو)

+ نوشته شده در  2007/8/15ساعت 22:47  توسط مردی که آن جا نبود  | 

تقدیم به ک.صابری فومنی


حدود ۱۰ سال پیش ماه نامه ی گل آقا چند کاریکاتور معروف جهان رو چاپ کرده بود . اسم یکی از کاریکاتور ها "سماجت ابلهانه" بود. و جزء کاریکاتورهای قدیمی دنیا بود. در نگاه اول یه تابلو نقاشی  سیاه و سفید می دیدی نه یه کاریکاتور. تصویر یه الاغ که روی ریل قطار ایستاده بود ٬ قطار داشت نزدیک می شد و صاحبای الاغ هم یه زن و شوهر بودن که به زور داشتن هل ش می دادن که از روی ریل بیاد کنار.

حالا چرا این تابلوی قشنگ کاریکاتور بود و چرا اسمش سماجت ابلهانه؟!

چون هم زمان داشت سه تا سماجت ابلهانه رو نشون می داد :

۱.سماجت الاغ زبان نفهم

۲. سماجت صاحبای الاغ (قطار از روی اون ها هم رد می شد خب!)

۳. سماجت لوکوموتیو ران بی مروت که حاظر نبود ترمز بگیره و جلوی فاجعه رو بگیره!

حالا این روز ها هر وقت بحث ایران و شورای امنیت و آمریکا و از این چیزا می شه نا خوداگاه یاد اون کاریکاتوره می افتم!!!!

+ نوشته شده در  2007/8/7ساعت 17:52  توسط مردی که آن جا نبود  | 

مطلب جالبی است که مدت هاست دنبال نوشتن ش هستم.و چه وقتی بهتر از امروز!


بیش از 2500 سال پیش ،حدود 600 سال قبل از میلاد مسیح "بخت نصر" مشهور بیت المقدس را تصرف که چه عرض کنم ویران کرد و ملت یهود را به باد فنا داد!یهودیان رانده شده به این سو و آن سوی عالم پراکنده شدند. بخشی از این یهودیان به سمت مرز های شرقی بابل گریختند....یعنی سرزمینی به نام ایران .
این یهودیان در منطقه ای ساکن شدند و کم کم شهری بنا شد که آن را یهودیه می خواندند.در نزدیکی یهودیه شهر دیگری بود که حتمن نامش را شنیده اید : "جی"! گویا وسعت یهودیه دوبرابر جی بوده.کمی جلوتر که برویم داستان جالب تر هم می شود.
 فاصله بین این دو شهر بسیار کم بود. آن قدر کم که این دو به هم پیوستند و شهری شدند که بعدها "اسپاهان" نامیده شد. همان که معربش (عربی شده اش) می شود : "اصفهان" !کمی به خصوصیات مردم اصفهان که دقت کنید رگه هایی از مال اندوزی یهودیان را می بینید!!!!.و این سرآغاز نفوذ فرزندان اسحاق در ایران بود. این نفوذ حتا تا دربار خشایارشا پیش رفت. بدان حد که " استر" ملکه ی ایران که خود یهودی بود ، توانست دستور قتل هامان و چند هزار(؟) ایرانی را به بهانه یا شاید هم دلیل یهودی ستیزی از شاه بگیرد (ماجرای فیلم One Night With The King که باعث ذوق مرگ شدن هم وطنان عزیزمان هم شد! غافل از این که ....بی خیال).نفوذ یهودیان در  ایران  بعدها(دوره ی ساسانی) گسترده تر هم شد ، دلیل ش هم روشن است: پیدا شدن  دشمنی مشترک به نام امپراتوری روم مسیحی! تا همین جا را داشته باشید تا برویم سر اصل مطلب
 داستان "داراب" راشنیده اید؟! خلاصه اش این است :  "هما" ملکه ی ایران    که تاج و تخت را برای خود می خواست فرزند  خردسالش را  در صندوقی گذاشت و در آب رها کرد!از قضا زن رخت شویی  صندوق را از آب گرفت و نوزاد را به خانه برد و نام ش را "داراب" گذاشت!سال ها بعد داراب که جوانی نیرومند شده بود  اصل و نسب خود را از گازر(=رخت شوی) پرسید و چون حقیقت را یافت به همراهی سرداری وفادار تاج و تخت شاهی را بازپس گرفت!
کمی به داستان زندگی حضرت موسا فکر کنید!!

            


اضافه کنید شباهت داستان سیاوش و یوسف را.

و داستان فریدون و ابراهیم هم.

+ نوشته شده در  2007/8/4ساعت 18:51  توسط مردی که آن جا نبود  | 

تقدیم به ع.زرین کوب



 دلم برای زبان فارسی می سوزد. یتیمی که دست بر قضا چندین و چند پدر و پدر خوانده دارد!
داستان را شروع کنیم از کوروشی که جهانی را گرفت و زبانی شکل گرفت که اولین پدر همین فارسی امروزمان شد. پدری که خود ترکیبی از زبان های سرزمین های تحت سلطه ی هخامنشیان شد. پر از نام ها و ترکیبات پارسی و عیلامی و یونانی (اسکندر گجسته!) !حقیقت  این که امپراتوری هخامنشی چندان تعصبی بر زبان و دین نداشت و بیش تر به دنبال حفظ قدرت پارسیان بود.
   گذشت و گذشت و داستان عوض شد.زبانی که به واسطه ی پیروزی ها و فتوحات پارس و پارت و باز هم پارس کمی آلوده که نه بگوییم آمیخته به زبان های همسایگان شده بود این بار به سبب شکست های پیاپی مردمانش به واقع آلوده ی زبان تازیان شد.کشورگشایان عرب که تا دستشان رسید و شمشیرشان برید پیش رفتند بر خلاف پادشاهان هخامنشی تعصب خاصی بر زبان و دین شان داشتند!.گواه تعصب شان هم همین بس که از دیدشان  دنیا یا عرب بود یا عجم (یعنی کسی که عربی را با لهجه صحبت می  کند) زبان پارسی حالا زبان فارسی بود! که آن هم فقط صحبت می شد و نوشتار فارسی نبود. خط پهلوی هم نوشتنش سخت بود و هم نوشته هایش سوخته بود! دین هم که اسلام بود و زبانش عربی! پس نوشتار فارسی کنار رفت و کم و کم تر شد بخصوص نوشته های علمی که همین امروز هم ما حس می کنیم که سطر سطر  کتاب های دانشگاهی  یا حتی دبیرستانی مان بیش تر از آن که فارسی باشند عربی و لاتین اند!
اما به هر حال مردم سرزمین ما گر چه زیر سلطه ی حکومت تازیان عربی می نوشتند اما فارسی فکر می کردند! شعر فارسی پس همچنان ماند چون زبان دل مردم بود.بعد از "دو قرن سکوت" ی که بر ایران ما رفت کم کم حکومت های محلی از ایرانیان قدرت گرفتند. نه که ایرانیان قدرت نداشتند . داشتند و به واقع اکثر حکومت خلفا را همان ها اداره می کردند. اما قدرت های تازه فرقشان این بود که به ایرانی بودنشان افتخار می کردند. (نه این که خونتان بجوشد!!نه) آن ها باید چیزی میافتند که حکومت شان را از خلفا جدا کنند و سپری باشد برای حفظ قدرتشان.مردم کشاورز و مفلوک هم از بیداد فاتحان عرب به این سلسله ها پناه آوردند و فارسی شد زبان اعتراض علیه ستم ! 


آریایی هایی که مسلمان اند و مسلمانانی که عرب نیستند!!




 

+ نوشته شده در  2007/7/30ساعت 22:27  توسط مردی که آن جا نبود  | 

                                       

 

+ نوشته شده در  2007/7/28ساعت 1:10  توسط مردی که آن جا نبود  | 

احساس گرما قدغن/ پاچه ی کوتاه قدغن!
روسری توری قدغن/فیلم "سنتوری" قدغن
این یکی رادان که منم / اون یکی رادان قدغن
دختر-پسر! گپ قدغن/ موسیقی رپ قدغن/ حالا که زورم می رسه سبقت ِاز چپ قدغن!
خوردن رطب قدغن!/ 12 شب قدغن!
این ور ِخط حرف منه!/ اون ور ِاین خط قدغن!

                                                   

                                         از طرف یکی از رفقا!

+ نوشته شده در  2007/7/24ساعت 22:39  توسط مردی که آن جا نبود  |