تبليغاتX
زنده به گور

زنده به گور

می خواهم سوزنی باشم در انبار کاه ، دیگرگون و ناپیدا !

با تو در جاده و

 تنها در پیاده رو

۱۲۰ کیلومتر بر ساعت و

 گْه متر بر ثانیه ٬     

چه زود گذشت و

چه دیر می گذرند٬

همین ثانیه های هر روزی........          

---------------------------------------------------------------------

به علی عبدالرضایی که گفت :

به صدایی که از طویله می آید

گاو نیستم که پاسخ دهم!

  

+ نوشته شده در  2007/6/20ساعت 10:23  توسط مردی که آن جا نبود  | 

چند وقت پیش  نظرسنجی هفت سنگ بود فکر کنم که بهترین سایت ایرانی رو قصد داشت انتخاب کنه. نتیجه این بود :

رتبه ی اول  : بالاترین

برای اولین بار بود که اسم بالاترین رو می دیدم!!!!

با تمام ارادتی که به صبحانه دارم بهتون توصیه می کنم بالاترین رو حتمن ببینید.

البته با فیلتر شکن!

چندتای دیگه هم هستن ولی فقط بالاترین رو دیدم که با رای مستقیم کاربر کار می کنه:

.صبحانه

.بالاترین

.بلاگ نیوز

.دو در دو

.هفتان

+ نوشته شده در  2007/6/15ساعت 16:29  توسط مردی که آن جا نبود  | 

 

------------------------------------------------------

- می خوام گوشیمو بفروشم. یه L90 بخرم!

ـ مجید جان٬ گه مغز! اون N90 ه!

-----------------------------------------------------

-می دونی من روز ها هیتلر م ٬ شب ها گوته!

(اینو خودم در وصف خودم گفتم!)

-چه پفیوز !

-----------------------------------------------------

+ نوشته شده در  2007/6/13ساعت 2:53  توسط مردی که آن جا نبود  | 

 

 

هی دیه گو اونا به من احترام می ذاشتن!!

احترام دیه گو ٬ احترام!

پ.ن. : سمت راستی "سید" سمت چپی (ببر ه) "دیه گو"

+ نوشته شده در  2007/6/10ساعت 12:11  توسط مردی که آن جا نبود  | 

ساکت کم حرف گوشه نشین دیروزی حالا بدجوری پر حرف شده!

مهم نیست چه کار می کنی. مهم اینه که زودتر یه کاری بکنی!

همیشه چیزی برای نگرانی هست! و می گذرد!

پرش هایت را هر چقدر عشقت رسید بگیر ای قورباغه ی کوچک! یا می رسی یا  نمی رسی!

+ نوشته شده در  2007/6/7ساعت 13:27  توسط مردی که آن جا نبود  | 

گوشه ی سمت چپ چشم راستم بدجوری پف کرده . نه این که تغییر فیزیکی. دارم سعی می کنم احساس کسالتم را منتقل کنم.

مثل قدیم ها که بچه بودیم و سرمان روی بالشت ٬ سه چهار ساعت تلویزیون تماشا می کردیم و مدام از چشممان آب می آمد و معمولن هم عصر جمعه بود.....

در لحظه زندگی کردن و اغتنام فرصت آن طور که من درک می کنم چیز بدی نیست نه این که چیز خوبی باشد (اگر کسی بلد بود چطور می شود "آن طور" را "آنطور" ننوشت و فاصله هم کم تر از این باشد؟؟؟؟ )   کجا بودیم ؟ آها داشتم از لحظه می گفتم. برداشت من و البته کاری که می کنم این است که در هر موردی ٬ سر هر دو راهی انتخابی می کنم که خوشایند طبعم باشد و همان موقع میلم بکشد .....اَ ه ه ه ه ه.... سر هر دو راهی انتخابی می کنم که  بیشتر فاز می ده!

چیز بدی نیست اما به قول یکی که در مورد جملات یکی دیگر نوشته بود : " بریده بریده" می شود زندگی. یعنی هر لحظه ای از بعد و قبل خود جدا می شود و این خیلی خوشایند ( خوش آیند؟) من نیست یعنی دوست دارم کمی پیوستگی زندگی حفظ شود. 

بگذریم .... تنوع لازم داشتم. شاید این که نوشتم تنوع نبود اما این حرف های توی سرم آمد روی کاغذ مجازی و کمی از سردر گمی ام کم شد....تند تند نوشتم

بعدن ویرایشش می کنم!

+ نوشته شده در  2007/6/6ساعت 23:42  توسط مردی که آن جا نبود  | 

کنار تخت روی زمین دل به هوا خوابیده بود. پاهاشو باز کرده بود. پاشو داده بود  بالا و تکون می داد. پاهای لاغر و بدن سبزه که نه٬ میشه گفت جو گندمی داشت. چطور انقدر حال داشت؟! یه شب تا صبح کافیش نبود؟!

ترس که نه!بار چند صدمم بود. دیگه نه ترسی در کار بود نه عذاب وجدانی. بار اول یه کم عذاب وجدان داشتم . خوب یادمه.... داشتم با دختر همسایه بازی می کرم که .... چه جیغ هایی می زد بیچاره! تازه اون موقعی به این بزرگی هم نبود! 

یه قدم جلو. یه قدم عقب........ حالا دیگه وقتشه............دنگ...............چیز سفیدی بیرون زد ....دل و روده ی سوسک بیچاره بود که زیر فشار دمپایی زد بیرون. مرد! لعنت فرستادم به تولید کنندگان این حشره کش ها که شب تا صبح نتونسته بود یه سوسک فکسنی رو از پا در بیاره و جنازه لورده ی سوسک بخت برگشته رو هم به هزار فلاکت جمع کردم و انداختم توی سطل......

+ نوشته شده در  2007/6/5ساعت 14:58  توسط مردی که آن جا نبود  | 

تاثیر گذار ترین افراد و اتفاق های زندگی من :

۱.ورود به دانشگاه و آشنایی با آدم های مادر جنده ای که حرام زادگی را به من آموختند

۲.اینترنت که از جهان بسته ای که برایم ساخته بودند کمی خارجم کرد

۳.مشاوری که پول می گرفت اما تاثیر گذار بود

۴.آدم خوبی که با صداقتی که داشت ثابت کرد ....

۵.یلدا بازی باحال تر بودا.....این خیلی علمی فرهنگیه!

شرح بازی رو این جا بخونید : http://www.jazire.ir/2007/06/post_71.html

نفرات بعدی :

۱. ساینا

۲.روح نفرین شده

۳.شارلین

۴.هیچکس

۵.گوسفندی که شکست خورد

+ نوشته شده در  2007/6/3ساعت 13:53  توسط مردی که آن جا نبود  | 

آدم بعضی وقتا بدجوری دلش می گیره

لازم نیست تنگ غروب باشه

لازم نیست سر اذون باشه و یادت بیاد آخرین بار ۶-۷ سال پیش نماز خوندی

لازم نیست خیلی هم دوسش داشته باشی

فقط کافیه یادش بیفتی وقتی می گفت : " امیدوارم پشیمون نشی! "

 

 

+ نوشته شده در  2007/6/2ساعت 21:16  توسط مردی که آن جا نبود  | 

تو خوب می نویسی! استاد  ما هم تند و تند سوال هایی حل می کند که تو بلد نیستی!

پسر همسایه مان سیکل هم ندارد اما دیروز دختر خوشکله ی آپارتمان که تازه پزشکی قبول شده را  به قول خودش " چکش زد "!!

اما من....... کاش مثل تو می نوشتم. مثل آن کوتوله ی عقده ای دکترا می گرفتم ..... دختر خوشکله* را هم می خواهم!!(اه....چقدر کتابی)

راستی پول هم خیلی دوست دارم. بچه که بودم عاشق یورگن کلیزمن بودم ( همان که چند سال بعد شد کلینزمن!) . دوست دارم به همان خوبی فوتبال بازی کنم. البته از اسم یوهان کرایف هم خوشم می آید!!

*چه خوشکل باشد چه خوشگل نظرم همان است که گفتم.

 

+ نوشته شده در  2007/6/1ساعت 14:27  توسط مردی که آن جا نبود  | 

ادامه ی خاصی ندارد ! خودتان تمامش کنید با صدای لغزیدن خودکاری روی میز که من و مینا و مار و کشتی و همه و همه را غرق می کند در دنیایی که همان هایی که سوارشان نکردیم ساخته اند!

دستتان رسید این جمله ی " با آبرو زنده ماندن و بی آبرو زندگی کردن " را هم گوشه ای بچپانید!

.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.

این آدامس خروس نشان جدیدا رو دیدی؟

-نه؟! کجا ؟! کدومارو می گی؟

همون زردا هستنا . دیدی حتمن....

ـ  آها گالینا بلانکا رو می گی؟!!!!!!!!!

-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-

بعضی وقت ها آدم مثل سگ پشیمون میشه! الأن یه هفته است تو این بعضی وقت ها گیر کردم!

-۰-۰-۰-۰-۰-۰-۰-۰-۰-۰-۰-۰-۰-۰-۰-۰-۰-۰-۰-۰-۰-۰-۰-۰-۰-۰-۰-

یادمان باشد که به  "به تف بندیم!"

/././././././././././././././././././././././

عقاید نوکانتی و شقایق نورماندی و ماکارونی تمر هندی و خیابان شهید قندی  همه اش مال تو جون من بخند . تو رو خدا بخند . با هر کی دوست داری بخند . به قبر من بخند . فقط بخند نه یه یه ذره هااااااااا خیلی بخند........باشه؟ .

 

 

......شاید یه روز برگرده.

+ نوشته شده در  2007/5/23ساعت 13:29  توسط مردی که آن جا نبود  |