تبليغاتX
زنده به گور

زنده به گور

می خواهم سوزنی باشم در انبار کاه ، دیگرگون و ناپیدا !

یه راهنمایی ازتون می خوام .
ببنید من تو یه سری شرایط خیلی منفعل عمل می کنم و چون زیاد اجتماعی نیستم نمی دونم تو این طور شرایط باید چه کار کرد . نمی دونم رفتارم ناشی از غروره یا ترسه یا این که اعتماد به نفس ندارم :
مثلن : سعی نمی کنم کسی رو به خودم علاقه مند کنم.
مثلن نسبت به یه نفر هیچ احساسی ندارید. اون می آد جلو و ابراز علاقه می کنه. حالا ته دلتون بدتون هم نمی آد که یه رابطه ی سطحی باهاش برقرار کنید. نه رمانتیک فقط دوستانه . یعنی هم نه بگید و هم به هر حال رابطه دوستانه ای داشته باشید. شما به طرفتون چه جوابی می دین؟ برای این که راحت فکر کنید به این سوال جواب بدید : " میشه یه روز کار با فلان برنامه ی کامپیوتری رو به من یاد بدید ؟ " ( به طرز خیلی تابلویی که مطمئنید هدف علمی نیست این سوال اگر ازتون پرسیده شه "
خب چی جواب می دین ؟
...................................
+ نوشته شده در  2007/1/20ساعت 22:48  توسط مردی که آن جا نبود  | 

تصمیم های برگشت ناپذیر
یه وقت هایی که خوابم نمی آد و شب هم نیست
از چیزی هم دلخور نیستم
کلن وقت هایی که منطقی هستم یعنی که عاقلانه دارم تصمیم می گیرم
اون موقع ها می گم : این تصمیم برگشت ناپذیره؟
و اگر جواب " آره " باشه دیگه غیر ممکنه از حرفم برگردم
حتا اگر نتیجه گیری خاصی هم تو این شرایط انجام بدم
همیشه بر طبق همون نتیجه گیری رفتار می کنم

شاید اشتباه می کنم!
+ نوشته شده در  2007/1/18ساعت 20:59  توسط مردی که آن جا نبود  | 

گاهی وقت ها می توان از غصه 472 صفحه باقی مانده تا فاینال
به یک ظرف ماست موسیر تاریخ مصرف گذشته پناه برد!
گه مغزی هم عالمی داره ها!!!!!!!!!!!!!
+ نوشته شده در  2007/1/4ساعت 21:36  توسط مردی که آن جا نبود  | 

فکر می کنی خیلی برام مهمی؟
-نه!
خب اشتباه می کنی
+ نوشته شده در  2007/1/3ساعت 21:36  توسط مردی که آن جا نبود  | 

این آخرین اشتباهه منه!
+ نوشته شده در  2006/12/29ساعت 0:43  توسط مردی که آن جا نبود  | 

جناب الف میم ما رو به یلدا بازی دعوت کردن.

قبوله. بازی می کنیم. حال و هوای بلاگ یه خورده عوض می شه .

خب حالا من باید ۵ چیزی رو که در مورد من نمی دونید بهتون بگم بعد هم ۵ نفر رو انتخاب کنم که بازی رو ادامه بدن!

اینا شاید واستون جالب باشه :

۱. من ۱۰ ساله که عینک می زنم. یعنی یکم بیشتر از نصف عمرم !

۳. اتاق من به دستشویی نزدیک تره تا به آشپز خونه. خب که چی؟

آهاااا..... من وقتی تشنه میشم تو دستشویی (همون جاییش که دستمونو می شوریم(!) ) آب می خورم.

۴.وسعت آزادی من به اندازه ی ساعت های تنهاییمه!

۵. معمولن از سیگار بدم می آد ولی هر از گاهی به خاطر کلاس سیگار می کشم.

۲ چی شد ؟؟؟؟؟؟؟؟؟

یعنی واقعن متوجه نشدید ۱ خودش دو تا بود؟

نفرات بعدی :

ساینا : سکوت کبود

silent graveyard : cursed ghost

آنجلیکا : incomplete world

شارلین : یادداشت های ممنوع

 

+ نوشته شده در  2006/12/25ساعت 14:46  توسط مردی که آن جا نبود  |