تبليغاتX
زنده به گور

زنده به گور

می خواهم سوزنی باشم در انبار کاه ، دیگرگون و ناپیدا !

می دونید من به این ۶۵ به این وریا خیلی امید دارم

خیلی باز فکر می کنن

علتش هم دو چیزه : اینترنت و ماهواره

نسل ۵۷ کلا نسل صف کوپنی هستن بعنی همه اطلاعاتشون تو همین صف ها جمع می شده می گیرین چی می گم؟!

این نسل سوم(!) خوب می دونه چی می خواد : "زندگی"

قبلیا زندگیشونو فدای خیلی چیزا می کردن ولی این ۶۵ به اینوریا همه چیزو فدای زندگیشون می کنن.

یه نگاه به حرف زدنا بندازید می گیرین چی می گم.

این ۸۰ به این وریا دیگه چی میشن . فکرشو کنید تا آخر عمرشون شاید هیچ وقت سوار پیکان نشن.........خیلی مهمه جدی می گم . می فهمین؟

بعدا بیشتر می نویسم یه کم شسته رفته تر ....

 

+ نوشته شده در  2006/9/22ساعت 23:30  توسط مردی که آن جا نبود  | 

من - مریم - امیر - سارا

داشتیم ورق بازی می کردیم که

زمین لرزید - بدجوری هم لرزید

سقف رو سرمون خراب شد

نه نگران نشید

 همه زنده موندیم

 بجز مریم- امیر و سارا

+ نوشته شده در  2006/9/17ساعت 22:37  توسط مردی که آن جا نبود  | 

عینک نزدم !!!!!!!! تا نوک دماغمو بیش تر نمی بینم.

اونطرف تر هم خبر خاصی نیست.........

+ نوشته شده در  2006/9/13ساعت 20:15  توسط مردی که آن جا نبود  | 

 

I fuckin' am 

هنوز نفس می کشم

تحت درمانم!!

جدی می گم شاید

گیج و گمم هنوز

ببخشید

بازهم ببخشید

 

+ نوشته شده در  2006/9/3ساعت 23:17  توسط مردی که آن جا نبود  |