تبليغاتX
زنده به گور

زنده به گور

می خواهم سوزنی باشم در انبار کاه ، دیگرگون و ناپیدا !

خب دیگه تقریبا آخر خطه

همه چیز تا فردا یا پس فردا تعیین میشه

اگه امیدی بود و موندم که دیگه اینجا نمیام

اگرم نه که احتمالش خیلی خیلی زیاده  و اگه من جرئت کردم

دیگه نیستم که بخوام بیام انجا     پس ممنون از همتون به خاطر همه چیز

فعلا ....

نه فعلا در کار نیست

خداحافظ

+ نوشته شده در  2006/5/7ساعت 11:41  توسط مردی که آن جا نبود  | 

pelak_17 : salam

fereshteye_mehraboon_e...: salam khoobi?v

pelak_17 : mer30 u chetori?v

fereshteye_mehraboon_e...: manam khoobam

pelak_17 :  bebin fereshtey  e mehraboon e mann chera intor mikoni ba me?v

fereshteye_mehraboon_e...: masalan chetor?v

pelak_17: hamash miri ba baghie chera maro tahvil nemigiri?v

fereshteye_mehraboon_e...: ke chhi beshe?v

pelak_17: baba chejoori begam

pelak_17 : yanni u hanooz nafahmidi cheghadr dooset daram?v

fereshteye_mehraboon_e...: sorry thats ur problem dear

pelak_17 : faghat ye barr torokhoda ye baar biaa soraghe ma

pelak_17: plzz

pelak_17: BUZZ!!!v

pelak_17: BUZZ!!!v

fereshteye_mehraboon_e...: sorry tahammmmol konn!c

fereshteye_mehraboon_e...: maan dige bayad beram kari nadari?v

pelak_17 : no mercy

pelak_17: hope 2 c u bye

fereshteye_mehraboon_ezraeil :byebye byebye 

+ نوشته شده در  2006/5/3ساعت 17:52  توسط مردی که آن جا نبود  | 

آشغالی که خواستم بنویسم اینطوری تموم می شد :

دخترک به آسمان رفت و با سر به زمین خورد

دخترک مرد  و زمین و آسمان به تخمشان هم نبود

----------------

نخواستن در کار نیست فقط نتوانستن است باور کنیم

+ نوشته شده در  2006/5/2ساعت 17:35  توسط مردی که آن جا نبود  | 

من تازه

من تازه ....

من تازه آخر راهم

یه آه از ته دل

+ نوشته شده در  2006/4/30ساعت 23:7  توسط مردی که آن جا نبود  | 

 

سرباز بیچاره بمب رو پیدا کرد

رو کش بمب رو کنار زد

وای نه !

تایمر ۲۱رو نشون می داد

۲۰-بیسیم ش رو برداشت

۱۹-فرمانده فرمانده

۱۸-من بمب و پیدا کردم

۱۷-چشمش به دو تا سیم افتاد

۱۶-سیم سبز یا آبی ؟

۱۵-کدوم این لعنتی رو خنثی می کنه؟ من فقط ۱۵ ثانیه فرصت دارم

۱۴-چرا کسی جواب نمی ده؟

۱۳- بیسیم از دستش افتاد

۱۲- سریع کاردش رو بیرون آورد و گذاشت روی سیم سبز

۱۱- دستش می لرزید

۱۰- چشمهاش رو بست

۹- یاد چشمهای عسلی مینا افتاد

۸- قلبش داشت از جا کنده می شد

۷- یه دفعه یه صدایی از درون بهش گفت : "  سیم آبی"

۶- انگار بهش الهام شده بود

۵- محکم باش پسر / آبی رو قطع کن

۴- کارد رو روی سیم آبی گذاشت

۳- زیر لب چیزی گفت و برید

۲- بووووم...... سرباز بیچاره پودر شد

۱- (چند متر اونطرف تر صدای بیسیم) : " بالا سمت چپ سیم قرمز . می شنوی سرباز؟ " 

................................................

+ نوشته شده در  2006/4/22ساعت 12:10  توسط مردی که آن جا نبود  | 

قورباغه كوچك

پرشهايت را اينسان بلند مگير

دنيا سخت كوچك جايي است.       کلاغ

 

می خندم تلخ تر از همیشه

بخاطر حقیقت که می بینم بهتر از همیشه

 

+ نوشته شده در  2006/4/21ساعت 11:39  توسط مردی که آن جا نبود  |