تبليغاتX
زنده به گور

زنده به گور

می خواهم سوزنی باشم در انبار کاه ، دیگرگون و ناپیدا !

فرق روز عید با روز قبلش چیه؟

هیچ وقت نفهمیدم

اگه فرقی داشت خوب لابد می فهمیدم نه؟

ولی خوب یه فرصت جالبیه

چه جوری بگم

۱ فروردین و گذاشتم کنار واسه خودم

فقط به این فکر کنم کهچه کارا کردم

چه کارا نکردم

البته بعضی کارا رو چه انجام بدیم چه ندیم نتیجه عوض نمی شه همون سرنوشت محتوم !

اما خوب چند روز پیش یه چیز جالبی به سرم زد

این که رسیدن به خیلی چیزا راحت تر از مردنه!

۸۴ به من یکی خیلی سخت گذشت

شاید که نه حتمن بد ترین سال زندگی م بود

ولی اینو می زنم به حساب یه انقلاب که باید واسش تاوان می دادم

چی ؟

انتظارشو نداشتید من از این حرف ها بزنم؟

خوب همیشه دقیقن همون چیزی اتفاق میفته که انتظارشو نداری!!!!!

+ نوشته شده در  2006/3/19ساعت 21:48  توسط مردی که آن جا نبود  | 

یه بار داشتم با سرعت می پیچیدم

یه دفعه دیوار جلوم سبز شد

بغل دستیم سرشو گرفتو جیغ می زد از ترس

منم اومدم ول کنم همه چیرو که یه دفعه نمی دونم چرا

یه دور دیگه چرخوندم فرمون لعنتی رو

رد کردیم دیوارو !

حالا می خوام یه دور دیگه فرمونو بچرخونم

به قول کی بود خدایا .....

زان پیش که دست و پا فرو بندد مرگ

اخر کم از آنکه دست و پایی بزنیم؟

+ نوشته شده در  2006/3/13ساعت 21:59  توسط مردی که آن جا نبود  | 

چقدر حرف برای نگفتن دارم

چقدر کار واسه....

باید رفت باید رفت

تنها راهه

گنگ می نویسم

می خوام برم یک بار برای همیشه

بسه اسارت

چطوری سایه احق من؟

هنوزم واسه تو می نویسم

تو که اون گوشه ولو شدی

+ نوشته شده در  2006/3/11ساعت 23:51  توسط مردی که آن جا نبود  | 

دروغ گفتم

آره می دونم

ولی خدا جون

می بینی که

من مثله همه ام

۰۱۰۱۱۰۰۱۱۰۰۱۱۱۱۱۱۰۰

می گی میشه؟

oh god i need you

please

please

please

will u just ....

+ نوشته شده در  2006/3/10ساعت 4:16  توسط مردی که آن جا نبود  | 

با دست خودت قبر خودتو کندی؟

من می خوام ایکارو بکنم

کیف می ده

نه؟

ها

ها ها ها ها ا

آره من دیوونم لعنت

به هر چی حس تو این دنیاس

+ نوشته شده در  2006/3/5ساعت 14:1  توسط مردی که آن جا نبود  | 

Hey you, out there in the cold
Getting lonely, getting old

Can you feel me?
Hey you, standing in the aisles
With itchy feet and fading smiles
Can you feel me?
Hey you, don’t help them to bury the light
Don’t give in without a fight.

Hey you, out there on your own
Sitting naked by the phone
Would you touch me?
Hey you, with you ear against the wall
Waiting for someone to call out
Would you touch me?
Hey you, would you help me to carry the stone?
Open your heart, I’m coming home.

But it was only fantasy.
The wall was too high,
As you can see.
No matter how he tried,
He could not break free.
And the worms ate into his brain.

Hey you, standing in the road
Always doing what you’re told,
Can you help me?
Hey you, out there beyond the wall,
Breaking bottles in the hall,
Can you help me?
Hey you, don’t tell me there’s no hope at all
Together we stand, divided we fall
.

[click of tv being turned on]
Well, only got an hour of daylight left. better get started
Isnt it unsafe to travel at night?
It’ll be a lot less safe to stay here. you’re father’s gunna pick up our trail before long
Can loca ride?
Yeah, I can ride... magaret, time to go! maigret, thank you for everything
Goodbye chenga
Goodbye miss ...
I’ll be back

+ نوشته شده در  2006/3/3ساعت 22:3  توسط مردی که آن جا نبود  | 

سیسس خفه شو دیگه

کر شدم

۱۹ سال تمام صدات تو گوشمه

تاپ تاپ

خفه شو دیگه لعنتی

..........

الف

میم

ببخشید

اگه من ....... خوب؟

+ نوشته شده در  2006/2/27ساعت 23:6  توسط مردی که آن جا نبود  | 

مهم نیس اسمش چی بود .... مهم اینه که یه مرد بود.

 

mesle hamishe bi rabt!

چشامو می بستم باز می کردم همه چی درس می شد.

ولی حالا چشامو که می بندم می گم کا ش  دیگه باز نمی شد

بی ربط

مثل همیشه

 

 

+ نوشته شده در  2006/2/25ساعت 19:24  توسط مردی که آن جا نبود  | 

دو روز خوش !

جداْ دارم از یه دختر حرف میزنم

پارسال پاییز .....

یه روز فقط من فقط من.... دنیارو انگار بم داده بودن 

همه چیز همون جوری اتفاق افتاد که انتظارشو نداشتم

فرداش چه مانتو قشنگی پوشیده بود

 یه نگاه که توش خیلی چیزا بود

نتونست نخنده

چه فازی داد نگاهش زیر بارون نم نم پاییز

سردم بود دستامو محکم فشار میدادم به پولیورم

حالم انقد بد بود که ۴۵ دقه زودتر از سر جلسه امتحان به اون مهمی پا شدم

ولی همه چی انگار یادم رفته بود

برا خودم نوشتم : به خاطر این که خیلی دوستت دارم نمی تونی تصور کنی چقدر و این تنها چیزی بود که هرگز در موردش به تو دروغ نگفتم

فرداش همه چی تموم شده بود

کسی شب های روشن و دیده ؟ اسمه یه فیلمه

چن روز پیش  دوباره همون پولیور برم بود

اونم همون مانتوشو پوشیده بود ولی چقدر کهنه شده بود

هنوز به هم نگاه می کنیم ولی هیچ حرفی پشت نگاهمون نیست

فقط همون دو روز

شاید سوء تفاهم دو طرفه بود....

یادش به خیر

چقدر عوضی شدم من از اون موقع تا حالا

مجبورم مثله همه باشم....

مجبورم

 

+ نوشته شده در  2006/2/24ساعت 3:42  توسط مردی که آن جا نبود  | 

صبح مادر یکی از دوستام بهش زنگ زد.

چقدر راحت حرفاشو می زد به مادرش.

منم دست خودم نبود

همینجور داشتم مثه بچه های دو ساله نگاش می کردم و گوش می دادم به ....

چقدر خوبه انطوری نه؟

منم از اینا می خوام

تو رو خدا تور و خدا منم

می خوام

+ نوشته شده در  2006/2/22ساعت 23:17  توسط مردی که آن جا نبود  | 

آدم از دست خودش خسته می شه

وقتی پشت پنجره های بسته گیر کنی قدر سوراخ های دیوار رو می فهمی

یه خبر بد یه خبر بد : من هنوز

زنده ام

وقتی هیچ آهنگی حال نمی ده

وقتی سرم داره از درد می ترکه

وقتی هیچکس و دوست ندارم

بیگانه ی بیگانه

خدا بهم فاز می داد و من ...

 

کسایی که دوستشون داریم مارو دوست ندارند

و کسایی که مارو دوست دارند ما دوست نداریم و هر دو تاش یکیه!!

راسی سلام

!

!

+ نوشته شده در  2006/2/21ساعت 0:4  توسط مردی که آن جا نبود  |