تبليغاتX
زنده به گور

زنده به گور

می خواهم سوزنی باشم در انبار کاه ، دیگرگون و ناپیدا !

دور خودم میچرخم

بی هدف

چه خبره

من چرا خوابم نمی بره؟

چی می خوام؟

چرا دلشوره؟

 

+ نوشته شده در  2006/1/18ساعت 3:3  توسط مردی که آن جا نبود  | 

می خواستم برم زار زار گریه کنم

داد بزنم آره کم آوردم

دیگه بی خیال همه چی

منم آدمم چقد مگه تحمل دارم ؟

ولی همون موقعی که داشتم می رفتم تو خلوت همیشه گی خودم

همون موقعی که فک می کردم وقتشه بعد چند سال بشه خالی کنم خودمو

نمی دونم چرا عوض شد حسم؟

یه چیزی بهم گفت :

نمی دونم از زندگی سیرم

یا از گرسنگی که

اگه محکومی به زندگی

اگه باید باشی باید

خوب بذار محکم واسم جلو همه چی

شاید اینم یه حسه که می گذره

شاید آخر نا امیدی که دارم به خودم امید میدم

ولی شاید شاید شاید شاید

بشه تو این گور لاقل دست و پا زد

نه؟

 

 

+ نوشته شده در  2006/1/15ساعت 12:47  توسط مردی که آن جا نبود  | 

من پر از موجم وصوت

و پر از باور سرد

که در این گرد و غبار

تیرگی پیدا نیست

جاده ها مرتعش اند

شهرها نا پیدا

 

 

 

خوب که چی حالا مثلا

 

+ نوشته شده در  2006/1/14ساعت 15:28  توسط مردی که آن جا نبود  | 

چقد دلم واسه خودم تنگ شده

دیگه تو آینه نگاه نمی کنم

من خیلی لجن تر از اونم

باورکن

+ نوشته شده در  2006/1/12ساعت 23:42  توسط مردی که آن جا نبود  | 

در زندگی هر انسانی اشتباهاتی می کند

که با هیچ ببخشید و گه خوردمی درست نمی شود

----------------------------------------

همیشه از اون لحظه هایی که آدم جوگیر میشه متنفر بودم

چقدر احساس بی شخصیتی می کنم بعد از هر خر بازی

------------------------------------------------

همیشه احساسم رو مخفی کردم

هنوزهم

حتی عکس احساسم رفتار کردم

چرا ؟

خیلی مغرورم؟

یا خیلی ترسو؟

اعتماد به نفس می خوام

----------------------------------------------

پرنده را به خاطر بسپار

پرواز همیشه هست

نه؟

+ نوشته شده در  2006/1/10ساعت 13:0  توسط مردی که آن جا نبود  | 

یه اسم عاشقانه مثل : گل سرخ تنها!

عکس یه دختر خوشکل که اشک روی صورتشه

بعد یه شعر معروف چه میدونم : طلب عشق ز هر بی سر و پایی نکنیم

بی تو مهتاب شبی...............................

نویسندش یا یه دختر دبیرستانی

یا یه پسر  دیوونه

لابد تازه گیا با بی اف جی اف شون به هم زدن

چقد زیاده از این مدلها................

 

 

 

 

یه ساعت میشه که دارم نفس راحت میدم پایین

یه کم خوشبینی دارم تجربه می کنم

یا بهتر ه بگم نابینایی!

نمی گم خوشحالم

اما مثه یه آرامش بعد از سردرد می مونه

میگیری چی میگم که

 

تادوروز نمی تونم بیام اینجا

چون ...................

بی خیال

عادت کردم به اینجا نوشتن

یه کم آدم خالی میشه

 

 

+ نوشته شده در  2006/1/7ساعت 15:44  توسط مردی که آن جا نبود  | 

از تو بدم میاد

از تو بدم میاد

از تو بم میاد

از تو بدم میاد

از همه چیز و همه کس متنفرم

چون از خودم بدم میاد

درسته فکر کنم

 

 

 

 

دوسال پیش برام مهم نبود چی می پوشم

به دوستام که دنبال گوشی موبایل بودن می خندیدم

نمی دونسم محمد رضا گلزار کیه!

برام مهم نبود اگه موهامو از ته میزدم

اما 

               باد من را هم با خود برد

 

 

 

می خوام خودمو رنگ کنم به اسم آدم به مردم قالب کنم!

 

 

+ نوشته شده در  2006/1/6ساعت 22:8  توسط مردی که آن جا نبود  | 

من تو

یه تفنگ

دوتا گلوله

چی ؟

آره

دوتاشو تو مغز تو خالی کردم

 

 

عشقی وجود نداره ابدا

ولی خوب ازش خوشم میاد

 

چقد خوب

 

 

ناشناس ماندن نعمتی است که کمتر کسی قدر آن را میداند !

اینو کجا خونده بودم؟

+ نوشته شده در  2006/1/4ساعت 21:50  توسط مردی که آن جا نبود  | 

چقد خوشمزه س این مولتی ویتامین

یه کم حالم بهتره امروووو

شاید واسه چند دقیقه یه حس خوب تجربه کنم

ولی نه

دوباره شروع شد

می دونی دارم چی کار می کنم الان ؟

هدیه تهرانی در رختخواب

نیکی کریمی در استخر

........

هه همش سر کاریه البته

می دونم سایت اصلیش چیه دیدم خیلیشو قبلا

هست یه چیزایی

گور پدر privacy هديه تهراني و نيكي كريمي

شايدم يه روز فيلم پارتي دبيرستانيارو گرفتم

راستي چندتاشون خودكشي كردن

اينرم واسه سايه ي احمق خودم نوشتم ؟

راستي اگه برات مهم نيس كسي اين چرت و پرت هارو بخونه

پس چرا يه كنتور گذاشتي؟

راسي كسي axiom of choice میشناسه؟

 

 

+ نوشته شده در  2006/1/3ساعت 12:40  توسط مردی که آن جا نبود  | 

یه دلشوره بدی دارم

هر کاری می خوام بکنم میگه نه

هر کاری می خوام بکنم یه حسی میگه یه اتفاق بد

۷هش سالی میشه گریه نکردم

دیگه فکر نمی کنم بتونم 

از دیروز هیچی نمی تونم بخورم

فقط چندتا لیوان شیر سرپام

سخته خیلی سخته خیلی

فقط بگذره                                                                              

+ نوشته شده در  2006/1/2ساعت 9:46  توسط مردی که آن جا نبود  | 

همیشه دقیقا همون چیزی اتفاق می افته که انتظارش رو نداری

پشت سرم یه احمق نشسته

جلوم یه احمق دیگه

ولی اونی که وسطشون نشسته از همه احمق تره

 

 

هر چی فکر می کنم میبینم اصلا پدر و مادرمو دوست ندارم

راحت تر بگم ازشون متنفرم

sorry mom I've gone     I must travel alone

چرا نمی گذرن این لحظه های لعنتی

کاش می رفتم یه جا که هیچ کثافتی دور و برم نباشه

نه اصلا هیچ آدمی نباشه

 

بی خیال تورو خدا یه قوطی ویسکی به من بدید

گمشید نبینمتون

 

 

 

 

+ نوشته شده در  2005/12/25ساعت 13:30  توسط مردی که آن جا نبود  | 

قسم به گریه ی ابر

قسم به ضجه ی باد

قسم به عکس کهنه     که دیگه رفته از یاد

داره میاد هنوزم

از کوچه از خیابون

بوی غریب کاهگل

صدای خیس بارون

......بازم گذاشتم چهار تا کلمه بازیم بدن ....نه نه نه نه دیگه نه

چه عکس بی ربطی

+ نوشته شده در  2005/12/23ساعت 12:46  توسط مردی که آن جا نبود  |