تبليغاتX
زنده به گور

زنده به گور

می خواهم سوزنی باشم در انبار کاه ، دیگرگون و ناپیدا !

۳     ۶     ۹    ۱۲

۳     ۶     ۹    ۱۲

هر روز همینه                                                              

عقربه های لعنتی دور می زنن

ما از اونا بدتر

ما از اونا تکراری تر

هر روز پا می شم

چارتا وبلاگ باز می کنم

کنارش چار تا porn  چارتا erotic 

بعد به اون فکر می کنم که اون دختره لعنتی چرا درس جواب سلاممو نداد

دیروز خوشکل شده بود ....

آخرش هم یکی میاد خونه و گه میزنه به خلوت آدم

بعد مواظب باش هیچکس نشناسدت ....

 

+ نوشته شده در  2005/12/19ساعت 12:30  توسط مردی که آن جا نبود  | 

همه چیز دقیقا همون لحظه ای اتفاق میفته که انتظارشو نداری

به این جمله ام فکر کن

نکردی هم مهم نیست

واسه خودم گفتم

انجمن شاعران مرده قبلا دیده بودم ولی دوبله یه چیز دیگس

حیف شد نرسیدم ببینم

ولی یادت باشه :

همیشه یه زاویه ی دیگه هم هست

از روی میز همه چیز یه جور دیگس

اگه می خوای دُرُس تصمیم بگیری برو رو میز ......

لعنت به همه......

+ نوشته شده در  2005/12/18ساعت 12:44  توسط مردی که آن جا نبود  | 

Heavy rings hold cigarettes
Up to lips that time forgets

دو شبه نخوابیدم.

سرم داره از درد می ترکه.

عصر رفتم یه گوشه نشسم چارتا marlboro lite دود کردم.

سرم درد می کرد.

چشمام نمی دید.

سیگار فاز نمی داد .....

اما ادامه می دادم نمی دونم چرا.....

تو راه برگشت یه لحظه حتی متوجه چراغ قرمز نشدم !

با صد تا داشتم می رفتم وسط اون همه ماشین!

شنبه یه امتحان داده بودم! از ۷ دو هم نمی گیرم!

اگه بیفتم نابودم!

خدا جون بسمه ! به خدا بسمه!

تازه یادم اومد فردا ۱۹ سالم میشه! خدا کنه کسی یادش نباشه
+ نوشته شده در  2005/12/12ساعت 21:27  توسط مردی که آن جا نبود  | 

من چمه؟

دیوونه م شاید؟ ها ؟؟ راسشو بگو؟ چی؟

آخه نیسم میدونم.

نکنه دپرس شدم؟

نه بابا من و افسردگی ؟ چه حرفا

 ولی نه صب کن. من که از کسی نمی ترسم

چرا خودمو گول بزنم؟

بذار یه کم حرف بزنم شاید لااقل خودم بفهمم چمه!

-صب کن بذار من بپرسم <

قبول

-تو عاشقی؟

نهههههههههههههه

-راسشو بگو از هیچکس خوشت نمی یاد؟

نه

نه نه نه نه

-به من که نمی تونی کلک بزنی ......

نمی دونم از یه نفر خوشم می یومد

-یعنی دیگه خوشت نمی یاد؟

چی بگم نمیدونم هنوز یه کم ......

ولی عشقی در کار نیس مطمئنم

-اون چی ؟

نمی دونم . ازش اصلا نپرسیدم

ولی قضیه این چیزا نیس!

تو خیلی پرتی حالیت نیس اصلا

اه ه ه ه ه ه ه

تازه شدم همون چیزی که همیشه ازش بدم می یومد!!!!!!!

زندگی رسم گُهی است........نه سهراب جون؟

 

 

+ نوشته شده در  2005/12/10ساعت 14:1  توسط مردی که آن جا نبود  | 

آبی دریا فریبی بیش نیست

  آسمان هم جز سیاهی هیچ نیست .....

 

 

 

نا امیدی در کار نیس

دارم از زندگی حرف می زنم. توش دنبال چی می گردین؟

؟؟؟؟؟

عشق یه مخدره ، سکس یه مخدره ، نوشتن یه مخدره .......

همش به خاطر این که چند لحظه فراموش کنیم رنج زنده بودنو.....

باور نمی کنی؟ به خودت نگاه کن

هدف ما سعادته؟

نه هدف مرگه

آره ما فقط دلمون می خواد نباشیم.

می فهمی

؟

شایدم من زیادی بی شعورم؟

+ نوشته شده در  2005/12/9ساعت 12:43  توسط مردی که آن جا نبود  | 

نمی دونم درسته یا غلط ولی

تنها حقیقت دنیا دروغه

یا دروغ تنها حقیقت دنیاست.

یه جورایی یه حس بیگانگی عجیبی دارم.

دیگه اصلا برام مهم نیست که دارم به همه دروغ می گم.

لذت نمی برم از دروغ گفتن . اما عذاب وجدانی هم در کار نیست .

مطمئن باش همه دروغ می گن !

زندگی اصلا شیرین نیست

حتی تلخ هم نیست!

من دیوونه ام ؟ یا بقیه ؟

+ نوشته شده در  2005/12/7ساعت 12:42  توسط مردی که آن جا نبود  | 

مهم نیست کسی می خونه یا نه.

فقط برای سایه ی احمق خودم همون که اون گوشه ولو شده می نویسم.

+ نوشته شده در  2005/11/25ساعت 0:10  توسط مردی که آن جا نبود  |