می خواست بلند بلند با دوستهاش آواز بخواند
دنبال دقیقه ای همدلی می گشت
هر چه صبر کرد اجازه اش ندادند
دنیا هم پا نمی داد
لامصب تیم ملی ش هم یک برد نمی آورد که بپرد توی خیابان...
دست به کار شد :
احمدی نژاد و موسوی را ، همان ها که سال ها پیراهن آستین کوتاه و روسری شُل ش را جرم ، همان ها که سال ها آزادی ش را حبس ، همان ها که سال ها حتا عشق را به کام ش حرام کرده بودند بهانه کرد
پرید وسط خیابان
روسریِ شُل ش را سُر داد روی شانه
بلندبلند آواز خواند و تا صبح رقصید!


هر وقت می خواهم از خانه بیرون بروم چادر بلندی می پوشم و روبنده ای روی صورت م می اندازم.
آیا شما اسم این را می گذارید نجابت؟
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
وقتی موسوی در مناظره حریف احمدی نژاد نشد. آیا جواب نداشتن برای پرسش های احمدی نژاد دلیل
متانت موسوی ست؟
.
.
این پیروزی متانت موسوی بر وقاحت را که می گوییم به همان پیروزی احمدی نژاد در اجلاس دوربان
می ماند که صدا و سیما به خورد ملت از همه جا بی خبر داد. فرق ش این که پیروزی موسوی را
هواداران با سایت ها و وبلاگ ها دارند به ذهنمان قالب می کنند.
می دانم قبول نمی کنید حرف م را ، آخر خودمان را خوب می شناسم.خاصیت مان است که
می خواهیم همیشه خودمان را برنده بدانیم. همین است که همیشه
"تیم ملی مان با شایستگی تمام حذف می شود"! نه این که شایسته ی حضور در مرحله ی بعد نبود
را بپذیریم.
من اصلاح طلب اصول گرا هستم!
---------------------------------------------------
تابلوترین پیشنهاد رشوه ی سال :
به افراد بالای ۱۸ سال یعنی ۴۶ میلیونی که رای می دن ماهی هفتاد هزارتومان می دم!
" آدمی که بد زندگی کنه ٬ بد زندگی می کنه! به داشتن و نداشتن هم نیست! "
۲. یه استاد زبانی داشتیم همیشه می گفت :
" معلومات ضرب در ادعا مساوی با K عدد ثابت! "
پ.ن. : هر کی جمله ی دوم رو نفهمید خنگ ه!
به یاد فیلم "هفت" افتاده بودم. فیلم داستان تعقیب و گریز پلیس و قاتلی ست که گناهکاران را به طرز فجیعی می کشد. قاتل بر اساس هفت گناه ابدی که در کتاب کمدی الهی دانته آمده ، قربانیان خود را انتخاب می کند. پایان جالبی دارد فیلم . در صحنه ی آخر پلیس قربانی خشم می شود و قاتل قربانی حسادت!
راستی ما قربانی کدام یک از این گناهانیم؟
من:
۱. غرور : نه این یکی را ندارم.
۲. حرص و طمع : نه زیاد. آنقدر ها نیست.
۳. شهوت : به اقتضای سن و سال ، کمی تا قسمتی!
۴. خشم : این هم نه!
۵. شکم پرستی : این را اصلن ندارم. وصله ی شکم پرستی ابدن به من نمی چسبد! غذا خوردن برایم رفع تکلیف است! همین قدر می خورم که نمیرم!
۶. حسادت : درست نمی دانم. نمی شود گفت نه! اما. باور کنید زیاد نیست.
۷. تنبلی : خودش است! اگر قاتل فیلم هفت سراغ من بیاید دلیل ش فقط و فقط همین گناه است!
شما هم امتحان کنید. آدم به خودشناسی جالبی می رسه!
به من توجه کنید لطفن!
پ.ن. : سال نوتان فرخنده!
گوشه ی زمین ایستاده ای. جلوی دروازه تان شلوغ است. دل ت نیست که برگردی وبه هم تیمی هات کمک کنی.
می دانی آخرش را...
یکی از همین سیاه ها لابد شوتی می کشد و دروازه بان بیچاره ولو می شود روی زمین و توپ هم از خط می گذرد و می چسبد به تور! می دانی آخرش همین می شود چون همیشه همین طور بوده!
دیروز سر تمرین که دیر رسیدی مربی ت داد زد که " همین است که توی زمین تیم همیشه بازنده اید!"
یادت به نگاه تلخ ت می افتد و جمله ای که زیر لب پراندی : " و بیرون زمین هم "
حالا مربی ت دارد داد می زند که برگرد عقب... اما دل ت به بازی کردن نیست. خوب می دانی که از بی کسی تو را توی زمین نگه داشته. وگرنه باید تا به حال صد بار بیرون ت می کشید.
دارد همه چیز تکرار می شود. مثل همیشه. توپ می رسد به یکی از همین سیاه ها. پایش را می برد بالا و با تمام توان شوت می کند. دروازه بان بیچاره تان هم ولو می شود روی زمین.
روت را بر می گردانی و منتظر سوت داور می شوی.
صدایی نمی آید. نگاه ت را می بری طرف دروازه. دروازه بانتان را می بینی که دارد توپ را طرف تو پرت می کند.
توپ محکم می خورد به سینه ات. مربی ت داد می زند که "بدو بدو بدو..."
دو سه تا دفاع سیاه می بینی که دارند به سمت ت می دوند. مانده ای چه کار کنی....
صدایی از پشت دروازه ی سیاه می آید که : "زودباش تا دیر نشده..."
صدای میناست انگار...خودش است، همان جا پشت دروازه ی سیاه با پیراهن آبی ایستاده دارد صدات می زند.
می آیی بدوی که می بینی دفاع سیا ه جلوت ایستاده و پاش را هم به اندازه ی عرض شانه باز کرده که نتوانی جلو را ببینی.
صدای مینا دیوانه ات کرده اما. توپ را از وسط پایش رد می کنی و می دوی طرف دروازه ی سیاه.
نفر دوم را هم دریبل می زنی. فقط یکی از سیاه ها مانده تا برسی به دروازه. تکل میزند و روی زمین سر می خورد به سمت تو.هم تیمی ت داد میزند: "پاس بده من خالی ام."
توی دلت می پرانی که "من هم خالی ام!" توپ را بال می اندازی و از روی آخرین تکل سیاه هم می پری .
استوک ش می گیرد به زانوت. باید بیفتی و از درد به خودت بپیچی٬ اما صدای مینا را می شنوی که : "زودباش تا دیر نشده."
به هر جان کندنی شده تعادل ت را حفظ می کنی.
می دوی جلو. به محوطه که می رسی، دیگر وقت ش است.
دروازه بان نگاه رذیلانه اش را به چشم هات می دوزد و پوزخند موذیانه ای می زند.
پای راست ت محکم به زمین چسبیده. چپ را می بری بالا که ...
صدای مینا قطع می شود. نگاه ت به پشت دروازه ی سیاه است.... نیست! مینا نیست! تمام تنت عرق می کند. سرد اما!
پای راست ت سست می شود. دل ت نیست که پای چپ را بکوبی به توپ! یادت می آید که مینا را خیلی وقت است باخته ای!
دلم نیست = حس و حال ش نیست

